
دلم می خواهد روزی که به سن پیری رسیدم ،
نزدیکی های خانه ام کافه ای باشد دنج و آرام ،
هر بعد از ظهر بروم آنجا بنشینم برای خودم چای و کیک سفارش بدهم ،
و گاهی هم قهوه ای تلخ ،
و شروع کنم به داستان نوشتن .
از پسرکی بنویسم که روزی دلباخته دختری بود ،
که هر چه خواست به او بگوید دوستش دارد مجالی پیدا نکرد برای بیان این کلمه ...
رویاهای سایه روشن در پنجشنبه 20 مرداد1390
|
آخرين مطالب

